کانون وبلاگ نویسان ایران

۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه

يك "نه" بزرگ به انتخابات فردا، يك تمرين بزرگ براى اعتصابات سراسرى و همبستگى ملى !


بى گمان فردا يكى از پاكيزه ترين و خوش آب و هوا ترين روزهاى سال را در تهران و شهرهاى بزرگ شاهد خواهيم بود، بدون آلودگى صوتى و ترافيك، چراكه مردم ايران در خانه خواهند ماند ، اما مهمترين نتيجه اى كه اين اقدام سراسرى خواهد داشت همانا آموختن نحوه اعتصاب كردن و چشيدن مزه همبستگى و اتحاد است، بدون شك اين تجربه اى بسيار شيرين و بيادماندنى خواهد بود، چه بسا كه تمامى محاسبات را به هم ريخته و سرنوشت اين كشور طاعون زده و ديكتاتور حاكم بر آن را نيز بطور ناباورانه اى طور ديگرى رقم زند.
پيش بسوى اعتصابات سراسرى و همبستگى ملى !

۱۳۹۰ اسفند ۳, چهارشنبه

شمايى كه بخاطر مسلمان شدن يك "كافر" جشن ميگيرى- آيا ميدانى كه برعكسش اعدام دارد! اعدام!


وقتى بدنيا ميايى خودبخود مسلمانى، بعنوان يك مسلمان وظيفه دارى ديگران را به اسلام دعوت كنى، اگر كسى دعوتت را پذيرفت، تو يكى از بندگان برگزيده خدا هستى و كليد بهشت از آن توست، براى "كافرى" كه به اسلام گرويده جشنى بيادماندنى برپا ميشود، قدم آن "كافر" تازه مسلمان روى چشم همه مسلمين قرار ميگيرد.
حال اگر بخواهد /بخواهى اين دين را ترك كنى حكم تو اعدام است، بله اعدام!
چطور ميتواند يك (ايديولوژى)- (مذهب)- (دين)- (مرام) يا هر اسمى كه به روى آن ميگذاريد اينچنين تضاد ژرفى را توجيح كند؟ چگونه؟

۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

از سرباز سابق امام زمان به " آ سيد على " !

آقا سيد على-يادش بخير- شما بايد خوب يادتون باشه، آخه ما ديگه پير شديم ولى شما ماشالله همونجورى موندين.
يادتونه كه ما لشكر حق بوديم كه عليه باطل ميجنگيديم؟ لشكريان امام حسين كه در مقابل "صدام يزيد كافر" بود- همون جووناى نورانى اى كه نظر كرده بقيت الله بودن- يادتون مياد والفجر چهار و پنج - اون موانع خورشيدى اى كه لشكر كفر در ساحل اروندرود بغل فاو براى لشكر اسلام گذاشته بود؟ واى چقدر راحت اين لشكريان اسلام پر پر ميشدن و گروههاى بعدى به دستور "فرماندهان جان بر كفتون" با قايقهاى تندرو فرستاده ميشدن- يادم مياد اونقدر نيرو فرستاده شد تا تمام موانع خورشيدى ساحل فاو از بين رفت، البته اشتباه نكنيد " آسيد على"- نه اينكه خدايى نكرده موانع عمل نكرده باشن يا اينكه بدست متخصصان خنثى شده باشن! بلكه با جسم جوانان رزمنده از بين رفتن - درست مثل ميادين مين كه اونقدر نيرو از روش ميرفت تا بالاخره كاراييش رو از دست ميداد....
داشتم چى ميگفتم - آره " آ سيد على" من يكى از همون لشكريان نظر كرده امام زمانم - از همون بسيجى هاى داوطلب - از همونا كه شما خيلى دوستشون دارى، چه اونموقع و چه حالا- براتونم اصلا فرقى نميكنه كه كى باشن و از كجا اومده باشن، مهم اينه كه شما به هدفتون برسين - آره همون سربازاى امام حسين، فقط اين دفعه اشكالش اين بود كه با تى شرت سبز اومده بود ميگفت راى من كو؟ باهمون بچه هاى همسنگرش، همه اونايى كه حالا يك كمى پير شدن، يا سينه شون خس خس شيميايى داره يا با عصايى كه براى يادگارى همون روزاى "دفاع مقدس" با خودشون حمل ميكنن، فقط ميخواستن يه ذره فقط يه ذره حتى با وجود خود شما به اين اوضاع تغييرى بدن- هيچ رقمه هم قصد براندازى نداشتن - خيلى سالم و متين، درست مثل همون روزاى منطقه، اين دفه با چسب روى دهان، ولى لشكريان فعلى امام زمان اومدن و لشكريان سابق امام زمان رو تار و مار كرن - آخه ما ديگه فتنه گر شده بوديم و حكممون تبر بود- آسيد على عجب دنياييه - لشكر امام زمان به چشم بهم زدنى ميشه لشكر كفر!
اما آسيد على - از اون وطنپرستاى اونموقع ها هنوز خيليهاشون موندن- تازه توليد مثل هم كردن اگه اونموقع تنها بودن، الان با زنان شير زن نسل خودشون هم وصلت كردن و حاصل اين وصلتها هم شير بچگانيست، با همون شدت وطنپرستى كه خود تو شاهدش بودى، اومدن وطنشونو پس بگيرن، و اين رو بدون كه پس ميگيرن.
منتظرمون باش آ سيد على !

ياحق


بالاترين

۱۳۹۰ آذر ۲۵, جمعه

نهضت زنهاى صيغه اى محمد نوريزاد- (همچون روسرى براى مجيد)!


آقاى حسين شريعتمدارى و شركا - اگر شما فقط دو نفر از زنان صيغه اى محمد نوريزاد را ميشناسيد، من صدها از اينها را ميشناسم، اما همه اينها بتوچه؟ بمن چه؟ به رهبرت چه؟ به كسى چه؟ بجاى اين جنگولك بازيها به رهبرت بگو كه جواب نوريزاد را بدهد.
فكر ميكنم ديگر زمان آن بازيها گذشته باشد كه انسانهاى والايى را مثل سعيدى سيرجانى با انواع و اقسام جرايم و تهمتهاى خنده دار همچون لواط و قاچاق مواد مخدر در بند كنيد و در نهايت هم مثل هزاران گل پرپر پير و جوان ديگر، سرش را به زير آب كرده و آب از آب تكان نخورد، اگر ميخواهيد در سناريوى كمدى بعدى يك جرم ديگر مثلا لواط به او ببنديد- بنده از همين حالا اعلام ميكنم كه خودم و تمام دوستانم و همكارانم همگى در اين عمل لواط با محمد نوريزاد همراه بوديم- ديگر چه؟ حالا لطفا برو و به اربابت بگو كه بجاى اين ملق بازيها جواب سوالات صادقانه و دلسوزانه اين مرد بزرگ را بدهد كه وقت بسيار تنگ است.

يكبار براى هميشه بايد اين تابو شكسته شود مسايل شخصى افراد (بفرض كه چنين چيزى وجود داشته باشد- كه ندارد) به خود افراد مربوط است و بس، و اين موضوع هيچ ربطى به نامه هاى آن عزيز ندارد.-براى همدلى و همراهى با نوريزاد عزيز از بانوان هموطن گرامى انتظار دارم بياييد و مثل آنزمان كه براى مجيد روسرى به سر كرديم اينبار نيز اعلام كنيم كه ما همگى زنهاى صيغه اى نوريزاد هستيم.


بالاترين


۱۳۹۰ آذر ۱۹, شنبه

چگونه است كه رژيمى كه در كل كره زمين منفور است ميتواند در قلب واشنگتن افراد را عزل و نصب كند؟!


به پير به پيغمبر كه از تئورى توطئه بيزارم، ولى جوابى هم براى اتفاقاتى كه ميافته ندارم!
آخر اين چه بازى ايست؟، ما چه ملتى هستيم؟ چرا اينچنين همه چيز ما به بازى گرفته ميشود؟ آقاى چالنگى اخراج ميشود! احمد باطبى در پى اش! كوروش صحتى و و و ! و حالا پارازيت ! واقعا ما را چه شده؟ آقايان كامبيز و سامان، جناب آقاى دكتر سازگارا و نوريزاده! اگر شما به داد دوستان خود نرسيد، فردا نوبت شماست، يعنى نظام منفور ايران كه كوچكترين محبوبيتى در كل اين كره زمين ندارد، اينهمه قدرت دارد كه در قلب آمريكا افراد صداى آمريكا را جابجا كند؟ عجبا و عجبا كه ما ميخواهيم با اين نظام مبارزه كنيم و حتى براندازى كنيم!

من كه در عجبم، يعنى پول بدمسب اينقدر قدرت دارد؟ البته كه نميخواهم كوچكترين اهانت و تهمتى به افراد بزنم، كما اينكه من خودم از طرفداران پر و پا قرص آقايان سازگارا، نوريزاده و برنامه پارازيت با مجريهاى دوست داشتنى آن هستم، اما اين هم تو كت من نميرود كه در بزرگترين دموكراسى دنيا، هيچ كس هيچ كارى از دستش برنيايد و چند تا كون نشور بتوانند زمام همه امور را در دست گرفته و هركارى دلشان خواست بكنن.
اگر ما ايرانيان نتوانيم در اين امر بسيار كوچك، همبستگى خود را نشان دهيم، واقعا نميدانم كه چه كسى و چه وقت ميخواهد نظام سرتاسر فساد و تباهى را كه پول بيحساب و قدرت نظامى هم پشتوانه خود دارد را به زير بكشيم؟!


بالاترين

۱۳۹۰ آذر ۱۸, جمعه

شاهكارى از زنده ياد على اكبر سعيدى سيرجانى!

اى مقيم ديار آمريكا***بازگو تاچگونه اى آنجا***روزگارت به كام ميگذرد؟***زندگى بر مرام ميگذرد؟***اندر آن سرزمين سنت و دلار***هستى از حظ روح برخوردار؟***خوش در آنجا بمان، هميشه بمان***فارغ از رنج پشم و شيشه بمان***كه در آنجا اگر سوار نه اى***همچو ما هم به زير بار نه اى***همسرت راحت است و آزاد است***فارغ از جور شيخ شياد آست***چادر تيره بر سرش نكنند***صيغه عون و جعفرش نكنند***پسرت گرم درس و دانشگاه***نز بسيجش خبر بود نه سپاه***دخترت در امان زتو سرى است***نه گرفتار حكم روسرى است***گفته بودى كه نوبهار دگر***ميكنى سوى اين ديار سفر***كرده آسايش و امن كسلت؟***زده عيش و نشاط زير دلت؟***هوست چيست؟رنج و خواريها؟***نوحه و ناله، سوگواريها؟***در صف نفت وشمع واستادن***جان به تامين آب ونان دادن؟***رنگ ماتم زدن به چهر حيات؟***رنجه گشتن ز انكرالاصوات؟***ناز رانندگان دون ديدن؟***زير باران و برف لرزيدن؟***شب تاريك دور شعله شمع***جمع گشتن، ولى نه با دل جمع؟***نه عزيز دلم به عشق وطن***خويش رادر بلا و غم مفكن***وطن از فيض همدلان وطن است***ور نه محنت سراى مرد و زن است***وطن از اشتراك فرهنگ است ***نه در و دشت نه گل و سنگ است***در چنين خاكدان پر معنى***نيست ديگر من و ترا وطنى*** مسكن امن دزدها اينجاست***وطن زن به مزدها اينجاست***دل و جان زين طويله بيزار است***دور پالان و تنگ و افسار است***هوس ريش و پشم اگر دارى***سوى ايران روانه شو بارى***تا ببينى چه ميرود بر ما***زين ستم پيشگان اهل ريا***تا ببينى چسان گرفتاريم***تا ببينى چه عالمى داريم***چون خر آرزوى دم كرده***دم نجسته دو گوش گم كرده***ديگران پركشان به اوج فضا***ما و حيض تغاث و استبرا***ديگران سر نهاده درپى كار***ما و فرياد نوحه، بانگ شعار***ديگران گرم عيش ونوش و رفاه***ما سيه طلعتان شهادت خواه***پشت پا خورده از بلاهت خويش***نمكى هشته بر جراحت خويش***خويش را همطراز خر كرده***دزد را پاسبان زر كرده***همچو آن مرد غافل از همه جا***نعره خر برفتمان به هوا***بيشمان كم ز كار جاسوسى***پشتمان خم ز بار سالوسى***نز جهانكام و نى اميد بهشت***كافر مفلسيم و قحبه زشت***بشنو اين ماجراى من بشنو***قصه غم فزاى من بشنو***سر پيرى هواى سير و سفر***زى فرنگم نمود راهسپر***تامگر باحصول ويزايى***ينگه دنيا كنم تماشايى**بنگرم تا چگونه دنيايى ست***كه به هر سر از او تمنايى ست***ليك ناز و افاده ها ديدم***خوارى اوفتاده ها ديدم***ديدم اندر هواى بارانى***صف زده زايران ايرانى***همه در التهاب رد و قبول***همه در انتظار اذن دخول***رفتم و بعد سين و جيم زياد***كه نصيب سنان و شمر مباد***سند ملك خانه خواست ز من***ضامن بازگشت من به وطن***گفتم اين نامه هاى دانشگاه***هست بر صدق قول من گواه***كه من از خادمان فرهنگيم***نه ز اهل دروغ و نيرنگيم***ما به جايى نخوانده پا ننهيم***ور بود خانه خدا ننهيم***گر ديار شما بهشت صفاست***وان ما دوزخى روان فرساست***من نخواهم به ترك دوزخ گفت***ورچه با گونه گون عذابم جفت***بيش يك مه نخواهم آنجا ماند***مرد بى مايه شانه اى افشاند***كه همه وقت رفتن، اين گويند***ليك راهى خلاف آن پويند***گفتم اى مرد حد خود بشناس***كار ما را ز كس مگير قياس***كشورت بر تو باد ارزانى***من و محنت سراى ايرانى***در بر آن كه آبرو ورزد***گر بهشت است اين نمى ارزد***گفتم و اين را و آمدم بيرون***خجل از عشوه هاى نفس زبون***كه كجا رفتم و چرا رفتم***سر پيرى رهى خطا رفتم***باز گفتم كه هرچه رفته نكوست***كه زيان من است و راحت دوست***كان فلان گرچه در به رويم بست****...................رست