.
.
اى بى وطنان ملت ما را نفروشيد
اين خطه زر خيز خدا را نفروشيد
هر ذره خاك او بود مهر گياهى
بيهوده چنين مهر گياه را نفروشيد
اندر پى مستى به يكى جرعه خوناب
بيهوده چنين پيك صبا را مفروشيد
احكام خدا جمله به اغماض و گذشت است !!
با حكم خود آيين خدا را نفروشيد
سوداى شما غارت و قتل است و خيانت
اين امتعه پر ز بلا را نفروشيد
از بهر دو روزى كه سوار خر خويشيد
تاريخ پر از عز و كيا را نفروشيد
تقوى كه نداريد به سوداى ديانت
چون زهد فروشيد ريا را نفروشيد
اكنون كه خريدند شما را به زر و جاه
شرمى ز خدا كرده و ما را نفروشيد
آيين خدا را كه زدى چوب حراجش
ارزان تر از اين شخص خدا را نفروشيد !!
.
.
.
